پشت کردن به زبان مادری، کمتر از پشت کردن به مادر نیست

Azərbaycan آزربايجان

مانقورتيسم ؛ پرخاش به خويشتن و خودزني هويتي، ارمغان فارسيزاسيون ايراني – م. او. تورال

+0 به يه ن
به بهانه سري مصاحبه هاي فردي به نام آقاي محمد ارسي با تلوزيون پارس تي وي
 اخيرا ويدوهايي ازسري مصاحبه هاي فردي به نام آقاي محمد ارسي با يكي از مجريان پان فارسيست خارجنشين به نام آقاي بهرام مشيري كه در تلوزيون پارس تي وي انجام  مي شود درسايت يوتيوب قرار داده شده است.

در اين نوشته سعي شده است بعد از توضيحي كوتاه راجع به برنامه فوق الذكر، به عنوان نيت اصلي نوشته، قدري به پديده مانقورتيسم پرداخته شود.

بهرام مشيري به مثابه مصداقي بر ذهنيت شوونيستي و مظلوميت تركهاي آزربايجان

 در اين برنامه هاي تلوزيوني كه مجري به زعم خود براي افشاي جريانهاي ضد ملي! پانتركيستي تهيه كرده است مجري تلوزيوني ضمن نقد و بررسي و يا به اصلاح صحيحتر پرخاش و فحاشي بهشخصيتهاي ملي آزربايجان مانند سيد جعفر پيشه وري، محمد امين رسول زاده و شخصيتهايمعاصري چون دكتر جواد هئيت اقدام به افشاي ماهيت خائنانه! و بيگانه پرستانه! اينشخصيتها مي كند و به نام انتقاد تمامي جريانهاي سياسي آزربايجاني را مشمول لجنماليها، دروغ پراكنيها و فحاشيهاي خود مي كند. آقاي بهرام مشيري به عنوان مجري اينبرنامه، كه افكار و تمايلات پان ايرانيستي و پان فارسيستي خود را پنهان نمي كند وبا تاكيد و افتخار فراوان آنرا به زبان مي راند، بدون هيچ مبالات و حجبي و با بروزآشكار منويات نژادپرستانه آريايي خود و بدون ارائه هيچ سند و برهاني، با استنادصرف به اينكه چنگيز و تيمور در تاريخ انسانهاي زيادي را كشته اند و در راستاياحساسات ضد تركي شان كه مصداق بارز نژدپرستي افراطي و راسيسم مي باشد اين برنامهتلوزيوني را به صحنه اي براي  انتساب انواع توهينها، افتراها، فحشها وحقارتها به نه تنها تركهاي آزربايجان جنوبي و ايران بلكه تمامي تركهاي جهان ازتركستان شرقي گرفته تا قبرس و بالكان تبديل كرده، با راحتي و امتنان خاطر تمام بهتركهاي سراسر جهان ناسزا و بد و بيراه مي گويند آن هم از نوع كوچه بازاري و چالهميداني. گويا در تاريخ فقط امپراطوران ترك آدم كشته اند و مثلاً داريوش و كوروشاصلاً آدم نكشته اند! و يا اينكه حتي اگر نظرات ايشان را صحيح و چنگيز و تيمور راكه چند صد سال پيش زندگي كرده و مرده اند جاني و قاتل فرض كنيم امروز گناه 300مليون ترك چيست كه بايد شامل الطاف آقاي مشيري نژادپرست باشند؟
 البته ايشانبراي اينكه احتمالا آذريهاي ايراني آريايي نسب! دچار سو تفاهم نشوند مرتبا تكرارمي كنند كه منظور او نه آذري ها بلكه تركها مي باشد! و اينكه آزربايجان خوب استولي بدون تركها! ولي ايشان مشخص نمي كنند كه وظيفه تعيين هويت خلقهاي جهان را كداممرجع ذيصلاحي به ايشان محول كرده اند؟ و يا اينكه مادامي كه اهالي آزربايجان تركنيستند و آذري هستند و اينها فقط چند نفر به تعداد كمتر از انگشتان دست بوزقوردخائن! هستند كه سر و صدا راه انداخته اند پس اين حساسيت ضد تركي ايشان كه كم ماندهايشان را زهر ترك كند از كجا نشأت مي گيرد؟
آنچه نا گفتهپيداست، در قرن بيست ويكم و عصر دموكراسيهاي پيشرفته افتتاح باب سخن، بحث و انتقاددر هر موضوعي من جمله تاريخ، مدنيت و احوال ملتها و سرزمينها كاملا آزاد و قابلقبول مي باشند و طبيعاً خرده اي بر آقاي مشيري در خصوص اينكه چرا موضوعات مرتبط باآزربايجان را به بحث مي گذارند وارد نيست، بلكه اين سياق راسيستي و لمپنيستي اوستكه خوشايند نمي نمايد. ولي باز به علت شناختي كه از سبك و روش خود برتر بين، خويشمركز انگار، انكارگر و تحقيركننده غير از خود، دور از نزاكت  و پرخاشگرشونسيتهاي نژادپرست فارس وجود دارد و اينكه از ذهنيتي كه مولد و مروج ضرب المثل”هنر نزد ايرانيان است و بس!!!” باشد  بيش از اين انتظاري نيست، ماآقاي مشيري را به حال خود مي گذاريم و عطايش را به لقايش مي بخشيم.
نگاهي كوتاه به پيشزمينه تاريخي مانقورتيسم


واقيعت گريز ناپذيرتاريخ حداقل بعد از اسلام جغرافيايي كه امروز ايران نام گرفته است رقابت دائميفرماندهان نظامي و جنگجويان ترك از يك سو و ديوانسالاران و منشيان تات و تاجيك(فارس امروزي) از سوي ديگر براي كسب قدرت است كه در غالب اوقات نيروي نظامي تركهاپيروز ميدان بوده است و تركها در رأس تمامي دولتها تا زمان تأسيس حكومت پهلوي بودهاند. انكار اين واقعيت تاريخي و ترسيم تصويري يكدست و سيقل داده شده از تاريخ اينسرزمينها جز به ذهنيت ايراني امروزي كه مبتني بر هويت فارسي است خدمت نمي كند.
متاسفانه به دليليك سري عوامل تاريخي كه معجوني از مقتضيات زمان، خوش بينيهاي بيش از حد، سهلانگاريهاي بي دليل و بد اقباليهاي تاريخي مي باشند (كه تحليل آنها در كوتاه سخنممكن نبوده و مستلزم بحثهاي مفصل است) تمامي ميراث و اندوخته تاريخي دولتداري وحمكراني تركهاي آزربايجان در اوائل قرن بيستم در قالب دولت تازه تأسيس ايران غصب وتركها در دولتي كه خود پايه هاي آن را ساخته و پرداخته بودند به عنوان عناصربيگانه و شهروندان رده دوم و سرزمين آزربايجان نيز از جايگاه ممتاز دارالحكومهسقوط و به عنوان مستملكه مورد انواع اجحافها و مظالم قرار گرفتند. حزن انگيزترينواقعيت نيز اين است كه بخشي از روشنفكران وقت آزربايجان نا خواسته و به نيت خدمتبه وطن در تسهيل و تسريع اين روند همتها گماردند و چه بسا در بسياري موارد پيشرواين جريانهاي سياسي و فكري بودند.
روشن فكر تركآزربايجاني كه با يك پيش زمينه فكري حاكميت هزار ساله تمامي ممالك و مستملكاتامپراطوري قاجار را وطن خود و تمامي رعاياي اعلي حضرت همايوني را بدون تمييز هموطنخود مي انگاشت (دقيقاً همان ذهنيتي كه در طبقه حاكمه ترك نسب امپراطوري عثماني وديگر امپراطوريهاي هم عصر وجود داشت) و در زماني كه وطن و نظام حكومتي خود را روبه فروپاشي ميديد طبيعتا و منطقاً در پي اصلاحات و مشروطه خواهي و نجات وطن بود.مع الاصف در عين زمان روشنفكر فارس كه خرده گي و بغض هزار سال سرسپردگي و غلامدرگاه بودن را يدك مي كشيد انسان ترك را بيش از هموطن به عنوان رقيب مي ديد و بيشاز اصلاحات و مشروطه به فكر تأسيس دولت مستقل خويش بود (هدفي كه دست آخر به واسطهيك توطئه و نقشه انگليسي و هر چند نيم بند بدان توفيق يافت).
در چنين شرايطيهنگامي كه روشنفكر فارس اندك اندك و حساب شده زمزمه ايران و داستانهاي خاك خوردهشاهنامه را قاطي بحثهاي روشن فكري روز كرد و سعي كرد تا زبان دري (فارسي) را كه درسايه منشيان تاجيك و بر حسب عادت جايگاهي ديواني داشت به عنوان يكي از اركان هويتيدولت-ملت در دست تأسيس مطرح كند، روشنفكر آزربايجاني كه اولويتهاي ديگري داشت و دربحر چنين موضوعاتي نبود نه تنها عكس العمل منفي از خود نشان نداد بلكه سعي كرد ازابزارهاي هويت ايراني و زبان فارسي براي نجات وطن و اصلاح دولت خود استفاده كند.به واقع روشنفكر ترك آزربايجان پان ايرانيست و پان فارسيت نبود، او نه در پي جلالو جبروت افسانه هاي گرد گرفته شاهنامه، كه در پي نجات ميهن، ملت و حكومت خود بود.
اگر دقت شود تابرافتادن امپراتوري قاجار و غصب تخت و تاج به دست رضاخان ميرپنج تمامي حركتهايسياسي آزربايجان در عين حالي كه به نحوي سعي در انباشت و ذخيره قدرت در آزربايجانداشتند، نه جهتگري گريز از مركز كه داراي سمت و سوي رئفورميستي و تجددخواهانهبودند. ولي بعد از تأسيس سلطنت پهلوي حركتهاي سياسي آزربايجان هر چه بيشتر و بيشترتمايلات مركزگريز و مستقل از خود نشان داده اند. مهمترين دليل اين پديده نيز دركواقعيات جديد و تحولات بنيادين در جايگاه آزربايجان و انسان ترك در سيستم اداري وحكومتي كشور بوده است. به اصلاح صحيحتر روشن فكر آزربايجاني به سرعت شروع به دركاين واقعيت كرده است كه ترك آزربايجان ديگر نه حاكم و اداره كننده ممتاز كشور كهبلكه محكوم، مغضوب و مستملكه سيستم سياسي حاكم است و براي حفظ منافع زيربنايي ملتترك آزربايجان نيازي مبرم به انداختن طرحي نو، خانه تكاني ذهني و تجديد تعاريفدارد. فروپاشي امپراطوري قاجار را مي توان نقطه شكست تاريخ آزربايجان دانست.طبيعتاً مرحله گذر روشن فكر ترك آزربايجان از ذهنيت و تعاريف پيش از نقطه شكست بهذهنيت و تعاريف بعد از نقطه شكست آسان و بدون عوارض و تلفات نبوده و نخواهد بود.
در اين مرحله استكه نظام فكري ايراني-فارسي حاكم با ترويج مانقورتيسم و استفاده از تاكتيك مانقورتسازي اقدام به يارگيري از صفوف رقيب تاريخي كرده و سعي در حفظ برتري موضعي خود ميكند.
در اين بين، كلمهقديمي “مانقورت” در زبان تركي آزربايجاني، در مفهوم عام، به افراد خودياطلاق مي شود كه كه در اسارت دشمن تحت تربيت و آموزشهاي جسمي و ذهني فشرده و شديدفونكسيون ذهني خود را از دست داده و تحت تأپير آموخته ها، القائات و اوامر دشمن بهبي رحمترين و آشتي ناپذيرترين دشمن خلق و يا قوم خود تبديل مي شوند و براي خوشاينداربابان خود از هيچ عملي فروگذار نمي كند.
محمد ارسي به مثابهمصداقي بر تاكتيك مانقورت سازي

 درزماني كه خانه تكاني ذهني و تجديد تعاريف روشنفكر ترك آزربايجان بعد از دهه هاكلنجار و به ناگزير به بحث غالب جامعه در آزربايجان جنوبي تبديل شده است و شاهدتحولي بنيادين در طرز فكر و ادراك انسان ترك در آزربايجان جنوبي مي باشيم و درزماني كه حركتهاي اجتماعي و عمومي مستقل از مركز خطوط اساسي فضاي اجتماعي و سياسيآزربايجان جنوبي را تشكيل مي دهند بروز و خودنمايي تعدادي مانقورت كه از طرف نظامذهني حاكم پرورش يافته اند (نه با جيره و مواجب كه با تسخير و شستشوي ذهني) بايستيعكس العملي به غايت طبيعي و مورد انتظار قلمداد گردد. در حالي كه تمامي عملها وعكس العملهاي جمعي و توده اي در آزربايجان جنوبي آشكارا از تولد و نزج يك هويتجمعي مستقل و بازگشت به خويشتن تاريخي حكايت مي كند برخي از افراد كه آقاي ارسي يكنمونه از آنان است با پشت كردن به ملت و خواستگاه خويش عملاً در صف جبهه ضد مليقرار مي گيرند. در حالي كه بخش اعظم نسل جوان و طبقه منور در آزربايجان جنوبيمشغول تجزيه، تحليل و بحث در مورد چرايي و ارائه راه كار براي رفع عقب ماندگيتاريخي، فقر و بيكاري، كوچ اجباري و افت تحصيلي و علمي گسترده در مقايسه با سايركشور ايران هستند و مجادله بي امان براي توقف و جبران پروسه آسيميلاسيون و نحفزباني و فرهنگي در آزربايجان در جريان است و در حالي كه متفكرين آزربايجان در فكرنجات وطن و ملت از منجلابي هستند كه ذهنيت و فرهنگ مريض و كجدار ايراني براي خودايجاد كرده و آزربايجان را نيز با خود به زير مي كشد افرادي مانند آقاي ارسي كهمسخ افسانه هاي 2500 ساله شده اند و با نفرت از خود و هر چه عائد به خود است خودرا به قربانيگاه اربابانشان مي برند، فارغ از درد رنج ملت و خاستگاه خود پاي درجاي پاي كساني مي گذارند كه مطرود تاريخند و از طرف ملت خود هر روز لعن و نفرين ميشود. چنين افرادي چه در زمان حيات و چه بعد از مرگ فقط هر از چند گاهي از طرف اربابانشانبه عنوان آلت قتاله بر عليه ملتشان به كار گرفته مي شوند و بعد دوباره به زبالهدان تاريخ باز گردانده مي شوند.
البته نبايستيمانقورتها را با كسان و يا جريانهايي كه داراي نظرات مخالف و يا منتقد مستقل ميباشند و افكار و عقايد خود را بيان ميكنند اشتباه گرفت. بايد دانست كه همين نظراتو ديدگهاي مخالف و منتقد و تضارب اين آراست كه باعث قوت و نشاط حركت سياسي غالب درآزربايجان جنوبي، موسوم به “حركت ملي آزربايجان” مي باشند و در اصل حركتملي آزربايجان به عنوان يك حركت فراگير منتج و متشكل از تمامي اين آرا و افكار نشويافته در بطن جامعه آزربايجان مي باشد. حركت ملي آزربايجان با ماهيت دمكراتيك ومدرن خود حركتي از پايين به بالا و پلوراليست بوده و قابليت دربرگيري تمامي افكارو ايده هاي نو و تجددگرايانه را دارا مي باشد. همانگونه كه تمامي جريانهاي سياسيآزربايجان از مذهبي گرفته تا آتئيست، از سوسيالست گرفته تا ناسيوناليست دو آتشه واز فدرالچي گرفته تا تورانچي در درون اين بازه تريبون و جايگاه خود را داشته و بهبيان و ترويج افكار خود مي پردازند و صرف نظر از پاره اي تداخلات به غايت طبيعي جوديالوگي كاملا آزاد و بي قيد بر فضاي حركت ملي حاكم است.
 ولي پديدهمانقورتيسم و افراد مانقورت ماوراي اين جريانها ي فكري و عقيدتي بوده و دارايماهيت كاملاً متفاوت مي باشند.
افراد مانقورت،همانگونه كه در نمونه آقاي ارسي نيز هويداست، نه به دنبال تنقيد و اصلاح و تجددبلكه تحت تأثير و حمايت جريانهاي شوونيست پان ايرانيست – پان فارسيست مشغول دشمنيصرف و كوركورانه با حركت ملي آزربايجان و به دنبال ريشه كني آن مي باشند. اينافراد با انكار و تحقير و تاختن به ريشه هاي هويتي خود در پي ثابت كردن ادعاها وديدگاههاي جبهه شوونيسم هستند. به عنوان مثال آقاي ارسي علاوه بر  انكار وتحقير و دشنامگويي به تركها (به ريشه هاي خود) تا جايي پيش ميرود كه در نمونه قتلعام مردم غرب آزربايجان در اثناي جنگ جهاني اول توسط اتحاد مسيحي ارمني و آشوريجانب اشغالگران و قتل عام كنندگان را گرفته و با طرح موضاعات انحرافي سعي در خفيفنشان دادن و يا به اصطلاح عاميانه ماست مالي آن فجايع برمي آيد. وي با ديدي كاملايكطرفانه و با گذر از كنار تحركات تروريستي ارامنه در آناطولي و آزربايجان (شماليو جنوبي) و با فراموش اين واقعيت كه هنوز 20 درصد خاك آزربايجان در اشغال ارامنهاست بيان مي كند كه مثلاً مارشيمون آشوري بوده است و ارامنه در غائله غربآزربايجان گناهي نداشته اند!
البته اين فقط يكمورد از آسمان و ريسمان دوزيهاي آقاي ارسي و همفكرانشان (كه جمع كلشان بيش ازتعداد انگشتان دو دست نمي شود) مي باشد، چه مقصود اين مقال نه شخص آقاي ارسي كهمانقورتها و پديده مانقورتيسم مي باشد. فحاشي و سعي در مچگيري كردنهاي بنياسرائيلي بدون طرح منطق و فكر وجه مشترك تمامي افراد مانقورت مي باشد. بدون شكمانقورتهايي كه ذهن و قلب و احساسات خود را به اربابانشان باخته اند كما في السابقسعي خواهند كرد به كينه توزيها و سنگ اندازيهاي خود ادامه خواهند دهند ولي بااينكه خود آنان قابليت درك و آناليز را از دست داده اند ولي اربابانشان با دركواقيعات روز با نفله و قرباني كردن اين مانقورتها در صدد معامله و چانه زني برخواهند آمد.
مانقورتسيم حربه اي است در دست نژادپرستان آريايي كه تمامي كشور امروزين ايران را ميراثبلامنازعه خود مي دانند و هيچ حقي براي غير از خود قائل نيستند. آنان سعي دارند ازاين ابزار در مقابله با حركتهاي آزاديخواهانه ملل و اقوام تحت ستم ساكن در ايرانكنوني به خصوص در مقابل ملت ترك در آزربايجان جنوبي به نحوي بهينه استفاده كنند.
آنچه برماست دورياز شركت در بحثهاي ايضايي و اختيار كردن سياق و ادبيات لمپنيستي آنان مي باشد.بدون شك در قرن بيست و يكم كه عصر ارتباطات آزاد و دمكراسيهاي پيشرفته است اينمنطق برتر و كافي است كه اقبال و توفيق خواهد يافت. امروز ما هيچ نيازي به تشنج وسياه بازي نداريم و بايستي بدون گرفتار آمدن در دامهاي گسترانده شده توسط دشمنانملتمان با عزم و اراده استوار خطاب به ملتمان و وجدانهاي بيدار جهان مجادله مدني ودمكراتيك خود را ادامه دهيم. شكي نيست كه اراده مجادله خلل ناپذير ماست كه آيندهروشن را براي ملت مظلولمان به ارمغان خواهد آورد.

زنده باد حركت ملي آزربايجان

به نقل از سايت تشكيلات مقاومت ملي آزربايجان



بؤلوم : مقاله فارسي
یازار : Azərbaycan Balası

عباس ليساني: گوج بيرليكده دير – ايلقار گونئيلي

+0 به يه ن
ساوالان قورولتاييندا دانيشيلانلار و بيلديريسنده يازيلانلار و اورادا سرگيله­نن پارچايازيلارينا بئله يانسيان بيرليگين يارانماسينا يؤنه­ليك آدديملاما گره­گي گئت-گئده آرتيق اؤزونو گؤسته­رير. بعضن بيرليك مسئله سيندن سؤز گئدنده “ميللي حركت ايچينده آيريليق يوخدور” سؤزو ايله بو مسئله­ني اؤرت-باس ائديب و يا “هامي بير جوره اولانماز” دئمكله مسئله­يه چوخ سطحي باخيلير.

كئچن هفته سونو ساولان داغي يوروشو 200 ياخين ميللي فعال و آذربايجان سئورين حضورو ايله قورولدو. بو برنامه ده آذربايجان ميللي فعالي، عباس بي ليساني نين دانيشيقلارينين بير بؤلومو “ميللي بيرليك” قونوسوندا ايدي. قونويا گيريش اوچون عباس بي “ساوالاندان دومان اؤزباشينا كوچمه­ييب؛ اونو كوچورتمك اوچون بير گوج لازيم دير” دئييب و ميللي بيرليك ايلينين شوعاري اولان، “گوج بيرليكده دير” پارچايازيسينا ايشاره ائديب ساوالانين سهندسيز، اورمو گؤلوسوز گوجسوز اولدوغونو دئيه­رك بوتون ميللي حركتين بيرليكده حركت ائتمه گركليليگيني ايماء ائتدي.

عباس بي “تبريز، اورمو، زنجان، همدان، تهران، كرج، …. بير يومروق اولمالي دير” دئيه­رك تمام شهرلرده چاليشان فعاللاري بير يول و بير هدف يعني آذربايجان آزادليغي اوغروندا چاليشماغي ايسته­دي. بو يوروشون بيلديريسينده هابئله ايختيلاف يارادان مسئله­لردن اوزاق دورماق و بيرليگين يارنماسينا ايشاره اولونوب دور.

ساوالان قورولتاييندا دانيشيلانلار و بيلديريسنده يازيلانلار و اورادا سرگيله­نن پارچايازيلارينا بئله يانسيان بيرليگين يارانماسينا يؤنه­ليك آدديملاما گره­گي گئت-گئده آرتيق اؤزونو گؤسته­رير. بعضن بيرليك مسئله سيندن سؤز گئدنده “ميللي حركت ايچينده آيريليق يوخدور” سؤزو ايله بو مسئله­ني اؤرت-باس ائديب و يا “هامي بير جوره اولانماز” دئمكله مسئله­يه چوخ سطحي باخيلير. آنجاق بو مسئله­يه گرچكچي، منطيقي و درين باخماق لازيم دير.

1390 ايلين “ميللي بيرليك ايلي” آدلانما اؤنريسي، آذربايجان اؤيرنجي فعاللاري طرفيندن اؤنريلميش دير. بو اؤنري 1390 ايلينين ايلك گون لرينده بير چوخ ميللي فعال طرفيندن مثبت قارشيلاندي. طبيعت گونونده اورمو گؤلوندن حيمايت آكسيالاريندا اولان هماهنگسيزليك مسئله سي بئله ميللي بيرليك آدينا چؤزولدو. آنجاق بيرليك مسئله­سينين چئشيدلي و گئنيش بويوتلاري اولدوغو اوچون بو قونو محدود شكلينده آچيخلانيب اؤنه چيخميش دير و بو قونودا تارتيشيلماميش بير چوخ سؤز اوستو آچيلماميش قاليب دير. بوتون ميللي فعاللار، ميللي حركت ايچينده اولان چئشيدليليك لرين دوغرو يؤنلنديريلمه­مگي صورتينده بير تهديد اولابيله­جه­گيني دوشونورلر؛ بو قونو سون ايللرده ميللي حركت ايچينده اصلي تارتيشما قونولاريندان بيرينه چئويريليب دير. بونلارا باخاراق عباس بي ليساني نين ساوالان يوروشونده دانيشيديقلارينين نه قدر اؤنملي اولدوغو داها آرتيق بللي اولور.



بؤلوم : مقاله تركي
یازار : Azərbaycan Balası

ادبيات آذربايجان در دوره ي صفويه

+0 به يه ن
سده‌ي دهم هجري(شانزدهم ميلادي) با حادثه‌ي بزرگي در ايران همراه بود. در سال 907ق/ 1502م اسماعيل صفوي از خاندان شيخ صفي الدين اردبيلي، پس از 12 سال تلاش و از ميان بردن 50 حاكميت محلي، سرانجام در تبريز تاجگذاري كرد. او با محور قرار دادن مذهب تشيع، حكومتي يكپارچه و متمركز ايجاد كرد.
شاه اسماعيل به دو نكته‌ي اساسي توجه داشت: يكي مذهب تشيع و ديگري زبان تركي. اولي پايه و اساس قدرت گيري خاندان صفويه بود و دومي عامل بسيج هواداران صفويه. در سپاهي كه شاه اسماعيل براي اجراي اهدافش گردآورده بود، قبايل تركي چون شاملو، استاجلو، تكه للو، روملو، افشار، ذوالقدر، قاجار و ارساق شركت داشتند. اين قبايل در زمان شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل، با نام قزلباشان معروف شدند. شيخ حيدر به هوادارانش دستور داده بود كه كلاه سرخ رنگي دوازده تَرك به نشانه‌ي 12 امام بر سر بگذارند.
قزلباشان هسته‌ي اصلي سپاه شاه اسماعيل را تشكيل مي‌دادند. عامل ارتباط معنوي و ظاهري شاه اسماعيل با مريدانش نيز زبان تركي بود. با به قدرت رسيدن شاه اسماعيل، زبان تركي نيرويي دوباره گرفت. شاه اسماعيل خود به تركي شعر مي‌سرود و ختايي تخلص مي‌كرد. قسمت مهم اشعار او در عشق امام علي(ع) و امامان شيعه است. در زمان شاه اسماعيل، قالب قوشما(دو بيتي 11 هجايي) به وسيله‌ي شاه اسماعيل و شعراي معاصر پايه گذاري و توسعه يافته بود. قوشما از وزن‌هاي هجايي معمول در ميان اقوام ترك بوده است. هر قوشما 2 تا 5 بند بود. نمونه‌اي از قوشما:
هركيم شيخ صفوي‌نين امريني توتماز يورلور بويولدا منزله چاتماز
غير ملت اونا اعتبار ائتمز جمله عبادتين باشي دير توحيد
اشعار عاشقانه نيز با اوزان هجايي مانند قوشما، گرايلي(دو بيتي 8 هجايي) و باياتي(دو بيتي 7 هجايي) در همين زمان پديد آمد. شاه اسماعيل خود غزل سرايي زبده بود. او از شاعران برجسته‌ي تركي آذربايجاني است. نامه‌هايي كه شاه اسماعيل براي پادشاهان عثماني همچون سلطان مراد و سلطان سليم مي‌نوشت، به زبان تركي بودند.
زماني كه شاه اسماعيل تبريز را از سلطان مراد آغ قويونلو گرفت و عَلَم شيعه‌گري برافراشت، اديبان پارسي زبان دربار آغ قويونلو كه عده‌اي از آنان سنّي متعصب بودند، به عثماني رفتند. بدين ترتيب ادب تركي از ادب پارسي پيشي گرفت. اين اديبان همچنان به كار ترويج زبان پارسي در عثماني ادامه دادند. سلاطين عثماني نامه‌هاي خود را براي شاه اسماعيل به فارسي مي‌نگاشتند. اغلب شاعران آذربايجان در دربار صفوي گردآمده بودند. حبيبي شاعر معروف متولد برگشاد، ملك الشعراي دربار بود و شعري به فارسي از او در دست نيست. در دربار شاعران ديگري چون محمد امين سلطان تركمان و برادرش محمد مؤمن بيگ به پارسي و تركي شعر مي‌سرودند. مولانا كلبعلي راغب تبريزي(مرگ 1002ق)، عقيقي شرواني و قاضي اعرجي مراغي از شاعران اين دوره هستند كه هم به پارسي و هم به تركي شعر گفته‌اند. صادق بيگ افشار تبريزي متخلص به صادقي، در نظم و نثر فارسي و تركي جغتايي دست داشته است. ديوان غزليات تركي و منشأت تركي دارد. معروفترين اثر او تذكره‌ي مجمع الخواص در شرح احوال شاعران معاصر اوست كه به زبان تركي جغتايي نوشته و آقاي عبدالرسول خيامپور استاد دانشگاه تبريز آن را به فارسي ترجمه كرده است.
علاوه بر آثار مكتوب، داستان‌هاي تركي توسط عاشيق‌ها يا همان نوازندگان و خوانندگان دوره گرد در آذربايجان پديد آمدند. اينان دنباله رو اوزان‌هاي قديمي بودند و وجود آن‌ها نشان‌گر عمق سيطره‌ي زبان تركي به ويژه در روستاها و شهرهاي كوچك است. از اين داستان‌ها مي‌توان به كوراوغلو، اصلي و كرم، قنبر و آرزو، شاه اسماعيل، عاشيق غريب و صنم و عاشيق عباس توفارقانلي اشاره كرد.
حقيري يكي از نمايندگان برجسته‌ي شعر تركي آذربايجان در سده‌ي دهم است. وي چه در اشعار ديوان تركي خود و چه در مثنوي ليلي و مجنون كه آن را به تركي نوشته، از شاعراني چون جامي و هاتفي بسيار تأثير پذيرفته است. در ليلي و مجنون او، تأثير جامي افزون‌تر است. فردي اردبيلي از شاعران مكتب وقوع كه ديوان او به فارسي و تركي در موزه‌ي بريتانيا موجود است.
بي‌ترديد فضولي ستاره‌ي درخشان آسمان ادبيات آذربايجان و بزرگترين شاعر تركي آذربايجاني در سده‌ي دهم است. محمد بن سليمان بغدادي متخلص به فضولي(1556-1489م) بر ديگر شاعران برتري دارد. ادبيات تركي با فضولي به اوج خود رسيد. قبل از فضولي ادبيات تركي آذربايجاني شكل‌هايي چون مثنوي و غزل را آزموده بود. فضولي خود استاد غزل بود. علاوه بر آن او نخستين آثار ارزنده‌‌ي تمثيلي را در تركي آذربايجاني آفريد(بنگ و باده- صحبت الاثمار). فضولي مانند نسيمي كوشيد تا شعر تركي را با اوزان عروضي سازگار نمايد اگر چه او موفقيت چشمگيري به دست آورد ولي واقعيت اين بود كه تركي با وزن هجايي سازگارتر است. او در 942 ليلي و مجنون را به تركي سرود. مثنوي بنگ و باده را به نام شاه اسماعيل تمام كرد. كتاب روضة الشهداء تأليف ملاحسين كاشفي را به نام حديقة السعداء به تركي ترجمه كرد. فضولي حديث اربعين از آثار جامي(شامل چهل حديث) رابه همراه معني منثور و ترجمه‌ي منظوم، به تركي برگرداند. او در مقدمه‌اي كه بر اين كتاب نوشته‌ي است، يادآوري مي‌كند كه اين«چهل دانه گوهر را براي فيض عموم» به تركي ترجمه كرده است. از كتاب‌هاي ديگر او مي‌توان به شكايت نامه(تركي)، مطلع الاعتقاد(تركي)، ساقي نامه(فارسي)، قصيده‌ي انيس القلب(فارسي) اشاره كرد. فضولي در هر سه زبان تركي، فارسي و عربي آثاري بي‌بديل داشته و به حق او را شكسپير شعر تركي مي‌نامند.
در سال 944ق/ 1539م محمد بن حسين كاتب نشاطي شاعر معروف، كتاب روضة الشهداء نوشته ملاحسين واعظ كاشفي را با نام شهدا نامه به تركي ترجمه كرد. نشاطي اين كار را به دستور شاه تهماسب و نيز تأكيد قاضي‌خان ساروشيخ اوغلو حاكم شيراز انجام داد. از مهم‌ترين ويژگي‌هاي سبك شناختي شهدا نامه، استفاده‌ي مترجم از واژه‌هاي خاص گويش تبريزي است. به ويژه اين كه بيش‌تر اين واژه‌ها براي نخستين بار وارد زبان مكتوب ادبي شده‌اند.
روحي انارجاني يكي از شعراي معروف سده‌ي دهم است. او در زمان سلطان محمد خدابنده چهاردهمين پادشاه صفوي مي‌زيست. به گفته‌ي محمد علي تربيت در كتاب دانشمندان آذربايجان، او از شعراي نامور آذربايجان بوده و در نظم و نثر پارسي استاد و صاحب ديوان و منشأت است. تنها نسخه‌ي بازمانده‌ي رساله‌اي از او كه به سال 1037ق به خط فريدون گرجي نوشته شده و توسط عباس اقبال آشتياني چاپ رسيده است.
روحي انارجاني(انرجاني) رساله‌اي به زبان تركي آذربايجان نوشته است كه شامل يك مقدمه، دو بخش و يك خاتمه است. مقدمه در خطبه و بيان سبب تأليف رساله است. بخش اول، در دوازده فصل و در باره‌ي رسم و آيين مردم تبريز است. بخش دوم، در چهارده فصل در بيان اصطلاحات و عبارات جماعت اناث و اعيان و اجلاف مردم تبريز است. خاتمه‌ي رساله داراي 29 بيت شعر در بي‌وفايي زنان و 7 بيت شعر عاشقانه است.
رساله روحي انرجاني كه(اگر انتساب اين رساله را به مردم تبريز در آن زمان درست بدانيم) نشانه‌ي اين مطلب است كه زبان نيمه مرده‌ي پهلوي در بين برخي طبقات مردم تبريز رايج بوده است. دانسته است كه شماري طبقات پيشه ور پيش‌تر در زمان شاه تهماسب به اين زبان شعر مي‌گفتند ولي آنچه كه روشن است اينكه طولي نكشيد كه از اوايل دوره‌ي صفويه زبان پهلوي رخت از ميان بست و تنها به چند روستاي دور افتاده(از جمله عنبران در نزديك اردبيل- هرزندات نزديك زنوز اهر، كرينگان يا چرينگان از محال ديزمار اهر- قريه‌ي ينگجه در قسمت ايل دليكانلو ميانه) محدود شده است.
در سده‌ي يازدهم هجري نيز سير تكاملي زبان تركي ادامه يافت. صائب تبريزي(1016-1086ق) معروفترين شاعر اين سده است كه عنوان ملك الشعرايي را از شاه عباس دوم گرفت. صائب در شعر پارسي چيره دست و در تركي شاعري زبده بود. نسخه‌ي دست نويس ديوان غزليات تركي او به وسيله‌ي پرفسور حميد آراسلي در دانشگاه لنينگراد پيدا و چاپ شده است. مجموعه‌ي اشعار تركي صائب در باكو چاپ شده و برخي غزليات او توسط بالاش آذراوغلو به نظم فارسي درآمد.
توتولموش كونلومه جاميله شادان ائيله مك اولماز
ال ايلن پسته نين آغزينين خندان ائيله‌مك اولماز
از ديگران شاعران تركي سرا مي‌توان به قوسي تبريزي(داراي ديواني با 6 هزار بيت)، درويش مثلي فرزند ميرزا چلبي تبريزي(كه شعر تركي‌اش بر اشعار عربي و فارسي رجحان دارد)، محمد تقي دهخوارقاني تبريزي(مرگ 1093ق) و شاكر شيرواني از شاگردان مكتب فضولي را مي‌توان نام برد. مرتضي قليخان در اشعار تركي خود، از حافظ و سعدي سود برده است. محمد حسين رواني در 1068ق گلستان سعدي را به تركي برگرداند. نسخه‌اي به خط مؤلف در كتابخانه‌ي ملي تبريز موجود است.
علاوه بر آن در سده‌ي يازدهم، زبان تركي در پژوهش‌ها و تحقيقات مورد استفاده قرار گرفت. يكي از ويژگي‌هاي پارسي پژوهي در اين سده استفاده از زبان تركي است. محمد مهدي تبريزي در 1199ق كتاب قواعد احمديه از فرهنگ‌هاي دو زبانه را به تركي و فارسي نوشت. كتاب فرهنگي ديگر كه به تركي فارسي است، لغتنامه‌ي سنگلاخ اثر ميرزا مهدي خان استرآبادي است. ميرزا محمد مهدي خان تبريزي نيز يك دستور زبان و يك لغت نامه‌ي تركي به فارسي نوشت كه به تركي محاوره‌اي آذربايجان بوده و آن را بعد از 1198ق/ 1783م تمام كرده است.
از شاعران معروف سده‌ي دوازدهم مي‌توان به ملاپناه واقف(1717-1797م) و عاشيق خسته قاسم تيكمه داشي و جنوني اردبيلي اشاره كرد. در اين سده يعني سده‌ي دوازدهم، زبان ادبي به تدريج به شكل عمومي و يگانه درآمد. ارتباط بين لهجه‌هاي محلي بيش‌تر شد و اختلاف ميان آنها كاهش يافت. كلمات دخيل در زبان ادبي كم‌تر شده ولي در سبك‌هاي علمي ناچار اصطلاحات عربي به كار رفته است. در اين سده ادبيات مردمي‌تر و غني‌تر شد. سبك‌هاي آن عبارت بودند از:
1- سبك كلاسيك(اشعار شاكر شيرواني و جمهور شيرواني)
2- به سبك علمي(كتاب صفويه پادشاه‌لاري تاريخي تأليف در 1733م)
در نيمه قرن 18 آثار ادبي شفاهي يعني باياتي‌ها، قوشماها و داستان‌ها به مجالس شهري راه يافت.

منبع: سايت باشگاه انديشه
نويسنده: پرويز زارع شاه مرسي


بؤلوم : تاريخ
یازار : Azərbaycan Balası

بابك خرّمدين دين يا - باي بَيك خُرّه دين؟ - ح . يزداني

+0 به يه ن




بي شك بابك خرّمدين رهبر گروه سرخ جامگان يكي از نامدارترين چهره هاي تاريخ جهان، بالاخص ايران مي باشد. كتابهاي متعددي در رابطه با تاريخ و حماسه، سرخ جامگان منتشر شده است، كه بعضاً حاوي ادعاهاي ضد و نقيض مي باشد كه خود گواه تحريف تاريخ بابك و گروه سرخ جامگان، خواه عمدي و خواه سهوي مي باشد. اگر تاريخ واقعيتي، بطور روشن و واضح مكتوب گردد، ديگر ادعاهاي ضد و نقيض شكل نمي گيرد. در صورت وجود ادعاهاي ضد و نقيض در مورد حادثه اي، بايد احتمالات زير را در نظر گرفت:

1. تحريف تاريخ بطور عمدي

2. اشتباه سهوي

3.افسانه سازي هاي متعدد

4. شايعه پراكني



1. تحريف تاريخ در مورد حادثه اي، اگر از جانب طرفداران باشد، به نيتِ ماست مالي كردن گند كاري صورت گرفته، انجام ميشود و اگر از جانب دشمن باشد، به نيت مخفي كردن نقطه قوت رقيب صورت مي گيرد.

2. اشتباه سهوي در صورتي بوجود مي آيد كه مورخ علي رغم بي طرفي، بعلت نداشتن اطلاع كافي و جامع از حادثه مذكور، واقعيت را نمي تواند بدرستي منعكس نمايد.

3.افسانه سازي معمولاً توسط طرفداران افراطي صورت مي گيرد تا از يك حادثه يا شخص تاريخي، يك اسطوره معنوي و قابل ستايش در حد مقدسات بسازند.

4. شايعه پراكني معمولاً توسط افراطيون مخا لف صورت مي گيرد و ذهن جامعه را با پر كردن شايعات متنوع و گوناگون نسبت به يك حادثه تاريخي، دچار سردرگمي مي كنند. هر چقدر دامنه شايعات گسترده تر و متنوع تر باشد، مسئله بيشتر لوث مي شود و بزودي حادثه تاريخي، اهميت خود را نزد مردم از دست ميدهد.



متأ سفانه در مورد تحريفِ تاريخ بابك و مبارزان تحت فرمان او، هر چهار مورد فوق صورت گرفته است.

1. اغلب كتب تاريخي كه در رابطه با بابك و گروه سرخ جامگان نوشته شده است، بدستور امراي عرب، توسط مورخان عرب نگاشته شده است. با توجه به جنگ سيصد ساله بين آذربايجان و اعراب و از طرفي كينه و دشمني خلفاي عباسي با بابك، براحتي مي توان به نيت تحريف تاريخ سرخ جامگان

توسط اعراب پي برد. به عنوان مثال مي توان به اين ادعاي كذب مبني بر اينكه بابك، مسلمان و يكي از شاهزادگان اعراب دربار عباسي بود كه بعد ها بعلت مخالفت با خليفه، دست به شورش زد و چون آذربايجان تسليم اعراب نشده بود، آنجا را پايگاه خود انتخاب كرد، اشاره نمود!



2. بعضي از مورخان ايراني، علي رغم علاقه مفرط به شجاعتهاي بابك و گروه تحت فرمان او در راه مبارزه با هجوم دشمن و آزادي كشور، به علت وجود اختلاف زباني و ديني بين آنان و مردم آذربايجان، دچار اشتباهات سهوي شده اند كه ذيلاً بطور مفصل بررسي خواهد شد.



3. بعضي از تركان افراطي، حماسه گروه سرخ جامگان به رهبري بابك را در حد اسطوره هاي معنوي و مقدسات مذهبي چنان بالا برده اند كه از شاهراه واقعيت، دور مي شود و رنگ افسانه بخود مي گيرد. مثلاً بعضي اعلام كردند كه، قاشقا (نام اسب بابك) بعد از اينكه بابك، اسير افشين سردار ايراني شد، بر فراز كوه ساوالان مي رود و داخل درياچه آن مخفي ميشود و آنقدر منتظر خواهد ماند كه در آينده جواني از آذربايجان ظهور كند و حماسه بابك را ادامه دهد. آن موقع قاشقا بيرون خواهد آمد و آن جوان را ياري خواهد نمود تا انتقام بابك را بگيرند (ساوالان كه به فارسي كوه سبلان گفته ميشود، بعد از دماوند بلند ترين قله ايران مي باشد كه در استان اردبيل واقع شده است. "ساوالان" كه در زبان تركي به معناي "گيرنده وحي" مي باشد، از كلمه اوستائي "ساو" به معناي "طلاي ناب" كه در معناي مجازي به معناي "وحي يا كلام ناب" است و كلمه تركي "آلان" به معناي "گيرنده" تشكيل ميشود. زيرا كلام وحي، ما نند طلاي ناب با ارزش است. بنابراين واژه "ساو" به معناي طلاي ناب را در معني كلام ناب يا وحي هم استفاده مي كردند. در اعتقاد زرتشتيها، فرشته وحي براي اولين بار در دامنه هاي آن كوه بر زرتشت ظاهر شد وكلام وحي را بر او نازل كرد. در قله مسطح ساوالان (سبلان) درياچه بسيار زيبائي وجود دارد كه علي رغم هواي بسيار سرد قله كوه، بصورت مذاب در محاصره برف ويخ فراوان قرار دارد و اين پديده نادر طبيعت، يعني درياچه اي در بستري از برف و يخ، بر اعتقاد مردم مبني بر مقدس بودن آن كوه مي افزود. زيرا مردم آنزمان از وجود آتشفشان نهفته داخل كوه بي خبر بودند و وجود درياچه مذاب در محاصره برف و يخ را ، به معجزه الهي نسبت ميدادند).



4. بعدها بعضي از فارسهاي افراطي، سعي كردند كه بابك را سردار فارس معرفي كنند ولي چون هيچگونه مدرك معتبري نداشتند، بنابراين با ايجاد شايعات فراوان قصد لوث كردن تاريخ بابك را داشتند. يعني آنقدر شايعات مختلف و متنوع پراكنده كنند تا ذهن مردم دچار سردرگمي شود و بي خيال و بي توجه به تاريخ سرخ جامگان شوند. بعنوان مثال اينترنت پر از وب سايتهاي افراطيوني مي باشد كه چنان شايعات را پراكنده مي كنند و جالب آنكه نويسندگان آن مقالات، افراد نا شناسي هستند كه فقط از طريق اسامي مستعار به ارائه افكار خود (شايعات) مي پردازند و حاضر به حضور در يك مصاحبه رودر رو، دوستانه و علمي نمي شوند و حتي حاضر به انعكاس عقايد و نظرات ديگران در وب سايت خود نمي باشند و با سانسور نظرات منتقدان، قصد تحميل شايعات خود را دارند.

مثالي ديگر: يكي از شايعات مضحكي كه در رابطه با نام بابك، آنهم در نيمه دوم قرن بيستم مطرح شد، واژه "پاپك" مي باشد! و چنين ادعا شد كه نام بابك از پاپك (بمعناي پدر كوپك) مي آيد! اين مطلب با عقل جور در نمي آيد. اولاً در هيچ منبع قديمي چنان ادعائي نشده است و براي اولين بار واژه "پاپك" در نيمه دوم قرن بيستم مطرح شد. ثانياً فردوسي كه متخصص زبان فارسي مي بود به چنان واژه اي اشاره نمي كند و در ناميدن اردشير، از واژه "بابكان" استفاده مي كند نه "پاپكان". ثالثاً كسي اسم فرزند خود را "پدر كوچك" نمي گذارد. رابعاً واژه " پدر كوچك" چندان مناسب براي ناميدن پادشاهي بزرگ مانند اردشير نمي باشد. (كافيست شاهي را فقط يكبار پدر كوچك بناميد تا ببينيد چه بلائي بر سرتان مي آورد).



و امّا بابك كه بود؟ اسمش چه بود؟ دينش چه بود؟ و مهمتر از همه، هدفش چه بود؟

واژه "بابك" از دو كلمه تركي "باي" بمعناي مرد محترم و "بَيك" يا "بَيگ" بمعناي رئيس و بزرگ مي آيد. در زبان تركي واژه "باي َبيك" بمعناي "رئيس محترم" مي باشد و لقب اردشير باي بَيكان يا آتا بَيكان بود كه در تلفظ فارسي "بابكان" و "اتابكان" گفته ميشود. "باي َبيك" كه تلفظ فارسي آن مي شود "بابك" در زبان تركي بعنوان لقب براي سرداران و بزرگان ايل بكار ميرود. مشابه اين واژه ، واژه هاي ديگري مي باشند كه از زبان تركي وارد فارسي شده اند كه به چند مورد اشاره ميشود.

"آتا بَيك" بمعناي پدر رئيس (بزرگ خاندان ) ، تلفظ فارسي آن مي شود: "اتابك"

"آي بَيك" بمعناي ماه بدر (ماه بزرگ وكامل) ، تلفظ فارسي آن مي شود: "ايبك"

"قلعه بَيك" بمعناي دژبان ( رئيس قلعه ) ، تلفظ فارسي آن هم مي شود: "قلعه بيك"

"باي بَيك" بمعناي رئيس محترم ( بزرگ محترم)، تلفظ فارسي آن مي شود: " بابك"



و امّا چرا خُرّم دين مي گفتند؟

واژه "خُرّم دين" از دو كلمه "خُرّم" به معناي شاداب و تازه كه كلمه پهلوي مي باشد و "دين" به معناي كيش و مذهب كه از زبان سامي وارد عربي شده، تشكيل شده است.

اين واژه به سه علت غلط مي باشد كه ذيلاً شرح داده ميشود.

1. واژه خُرّم دين، در معناي "دين تازه و شاداب" در زبان فارسي فاقد معني مي باشد و فقط با فلسفه بافي و سفسطه بازي مي توان آنرا توجيه كرد. نه تنها در زبان فارسي بلكه در هيچ زبان ديگر واژه "دين" را با كلماتي چون "خرّم و شاداب" همراهي نمي كنند و مشابه مصرف آن هرگز در زبان فارسي ديده نشده است.

2. نه در دين زرتشت و نه در دين مزدك چنين واژه اي هرگز بكار نرفته است و بكار بردن چنان واژه اي براي مبارزان سرخ جامگان مزدكي فاقد توجيه منطقي مي باشد.

3. واژه "خُرّم دين" از يك كلمه پهلوي و يك كلمه عربي تشكيل شده است. اگر مورد استعمال كلمه "خُرّم" را در آذربايجان تركي زبان با اين بهانه كه زبانهاي تركي، پهلوي، فارسي و اوستائي در هم آميخته شده بودند و در همه جاي ايران لغات تركي، پهلوي و اوستائي بطور مختلط استفاده مي شده است، توجيه كنيم، باز قادر نخواهيم بود علت استعمال كلمه عربي " دين" را در آذربايجاني كه آنزمان هنوز به دين اسلام نگرويده بود، توجيه كنيم. درست است كه درآنزمان ايران تسليم اعراب شده بود و مردم به دين اسلام گرويده بودند ولي مردم آذربايجان تا زمان دستگيري باي بَيك (بابك) بر دين مزدك بودند و به دين اسلام نگرويده بودند پس با آن حساب چطور مي توانستند كلمات مذهبي اسلامي و عربي را بكاربرند، در حاليكه با آن مبارزه مي كردند؟!



واژه "خُرّم دين" در اصل "خُرّه دين" مي باشد. كه از يك كلمه پهلوي "خُرّه" و يك كلمه اوستائي "دين" مي آيد. (زبان اوستائي، زبان روحانيان زرتشتي در آذربايجان باستان بود و كتاب مقدس زرتشتيان يعني اوستا به آن زبان نگاشته شده است). "خُرّه" به معني نور، روشنائي {منبع: برهان قاطع ، حكمة الاشراق} كه يك كلمه پهلوي ميباشد و از كلمه اوستائي "فرّه" مي آيد. "دين" نام فرشته محافظ قلم، نگهبان روز بيست و چهارم هر ماه شمسي كه به روز قلم و آموختن نامگذاري شده بود، ميباشد. {منبع: برهان قاطع}. ( زرتشتيان سي و يك روز هر ماه شمسي را با اسامي فرشتگان مي ناميدند كه "دين" نام فرشته روز بيست و چهارم هر ماه مي باشد). پس واژه "خُرّه دين" به معناي "فرشته نور" و "خُرّه دينيان" به معناي "فرشتگان نور و روشنائي" مي باشند. پس "باي بَيك خُرّه دين" يعني "رئيس محترم، فرشته روشنائي".

در كتاب اوستا كتاب مقدس زرتشتيان به "فرّه" اشاره ميشود. "فرّه" نوريست كه از جانب اهورا مزدا ساطع ميشود و انسان بدان قوتِ هستي و زندگي مي يابد {منبع: اوستا}. اين لغت وارد زبان پهلوي شده و بصورت "خرّه" تلفظ ميشود {منبع: حكمة الاشراق}. واژه "فرّه دين" در شعر فردوسي هم آمده است:

" بر آيين شاهان پيشين رويم همان از پي فرّه و دين رويم "

اگر واژه اوستائي "فرّه" را با مترادف پهلوي آن يعني "خرّه" جايگزين كنيم، واژه " خرّه دين" ساخته ميشود. واژه "فرّه دين" يا "خرّه دين" در ادبيات زرتشتي تازگي نداشت و واژه هاي مشابه بسيار رايج بودند. مثل: "فرّه كياني" ، "خرّه كياني" ، "خرّه اردشير" ، " خرّه داراب" ، "خرّه شاپور" ، "خرّه قباد" ، {منبع: برهان قاطع}. فردوسي و نظامي گنجوي هر دو به واژه " فرّه ايزدي" اشاره ميكنند:

" ز سر تا قدم صورت بخردي پديدار از او فرّه ايزدي " (نظامي)

" ز من بگسلد فرّه ايزدي گر آيم به كژي و نا بخردي (فردوسي)

وقتي كاتب فارس يا عرب زبان ( اغلب كتب تاريخي در مورد سرخ جامگان را اعراب نوشته اند) كه همه بر دين اسلام بودند، به واژه "دين" اوستائي ( به معناي فرشته) مي رسيدند آنرا با كلمه متجانس عربي "دين" ( به معناي مذهب و كيش) اشتباه مي گرفتند. مي دانيم كه در قديم صنعت چاپ وجود نداشت و براي تكثير كتاب، تنها كپي دستي ممكن بود. از هر كتاب يك يا دو نسخه بيشتر پيدا نمي شد و اگر صفحات تنها نسخه دستي كمي كهنه يا ناخوانا ميشد، كار كاتب دشوار ميگرديد و مجبور ميشد كلمه ايكه خوب و واضح خوانده نمي شود را با حدس و گمان ويرايش كند.( امروزه باستان شناسان هم در خواندن كتيبه هاي باستاني، اگر كلمه اي ناخوانا باشد با حدس و گمان ويرايش مي كنند). در مورد سرخ جامگان هم چنين بود. كلمه "خُرّه" از نظر مورخان عرب و فارس كه بر دين اسلام بودند، فاقد معني بود و اگر صفحه مكتوب قدري كهنه بود به حساب اينكه كشيده حرف "م" پاك شده است و به شكل "ه" در آمده است آنرا به غلط "خُرّم" تلفظ كرده اند.( اين پديده امروزه هم علي رغم وجود راديو، تلويزيون و ديگر رسانه هاي عمومي كه قاعدتاً بايد منجر به وحدت زبان در كشور گردد، رخ مي دهد. مثلاً در بعضي از شهرهاي فارسي زبان ايران مي گويند: نان، خانه، جان و در بعضي شهرها مي گويند: نون، خونه و جون. با توجه به تشابه ظاهري كلمات، مردم حدس مي زنند كه بايد، نان همان نون، خانه همان خونه و جان همان جون باشد. بعضاً اين تشابه كلمات از زباني به زبان ديگر باعث ايجاد اشتباه مي شود. مثلاً در زبان فارسي واژه "آتش" به معناي شعله وسوختن مي باشد. در زبان تركي واژه مشابه "آتيش" (از مصدر آتماق) بمعناي "پرتاب" وجود دارد، امروزه به اشتباه پرتاب گلولۀ توپ يا فشنگ را با كلمه "آتش" فارسي بيان مي كنند درحاليكه اصل آن از واژه "آتيش" تركي بمعناي پرتاب مي آيد. مثالي ديگر، واژه "شيوا" كه در زبان فارسي به معناي "فصيح" مي باشد، به اشتباه با واژه متجانس آن در زبان هندي كه نام يكي از بتهاي معروف دين هندو مي باشد يكي خوانده ميشود. استعمال نام زنانه "شيوا" در زبان فارسي از متجانس هندي آن ( نام بت شش دست مؤنث) ريشه مي گيرد و ربطي به كلمه "شيوا" به معناي فصيح در زبان فارسي ندارد).



هدف سرخ جامگان:

مي دانيم كه باي بَيك (بابك) و تمام سرخ جامگان مزدكي بودند. در اعتقاد مزدكيها، نور(خُرّه) بر ظلمت و تاريكي غلبه مي كند و براي پيروز شدن نور بر ظلمت بايد تلاش كرد. بنابراين براي غلبه نور(خرّه) بر ظلمت، بايد تلاش مي كردند و اگر لازم ميديدند، بايستي در آن راه مبارزه مي كردند. علت ناميدن مبارزان سرخ جامگان با واژه "خرّه دينيان" به اين خاطر بود كه آنان چون فرشتگان نور بر عليه ظلمات (جهالتها) مي جنگيدند. (همينطور مزدكيها، آخرين شب پائيز را كه طولاني ترين شب سال مي باشد، جشن مي گرفتند زيرا از فرداي آنشب، طول روز از شب بيشتر ميشود و روشنائي (خرّه) بر تاريكي غلبه ميكند و آن شب را "يلدا" يعني روز تولدِ نور(تولد خرّه) مي ناميدند).



به آنان سرخ جامگان مي گفتند، زيرا لباسهاي رزمي (ينيفورم) آنان سرخ رنگ بود. چون تاريخ باي بَيك (بابك) را فارسها و اعراب نوشته اند، بنابراين واژه هاي محلي را بكار نبرده اند و از واژه هاي فارسي يا عربي استفاده كرده اند. اينكه در آن زمان واژۀ سرخ جامگان را در زبان تركي چه مي گفتند، مرجع معتبري وجود ندارد وفقط ميتوان با حدس و گمان به آن اشاره كرد. (اشاره به واژۀ سرخ جامگان

( اين مقاله خلاصه اي از تحقيقات اينجانب در مورد سرخ جامگان

مي باشد كه اميد است در آينده بصورت كتابي كامل منتشر شود. در

تدوين اين مقاله از معتبرترين منابع استفاده شده است. استفاده از

اين مقاله بشرط ذكر نام نويسنده و منبع آن مجاز است).


بؤلوم : مشاهير
یازار : Azərbaycan Balası

آشنايي با مقبره الشعراي تبريز

+0 به يه ن


كوي ها و محله هاي قديمي تبريز از دير باز محل و ماوايي براي سالكان حق و شاعران نام آور بوده است و بي ترديد تبريز به خاطر جاي دادن عارفان و شاعران صاحب نام در دل خود ، جايگاه ويژه ايي را در بين شهر هاي ديگر كشورمان دار است . هر چند برخي از آنان تبريزي يا آذربايجاني الاصل نبوده اند اما با اين حال هر كدام به علتي به تبريز گذري داشته و به مرور زمان شيفته آن شده و در اين مكان ساكن و طبق وصيت شان در تبريز به خاك سپرده شده اند
كوي سرخاب به جهت انتساب به شاعران نامي ، ارج و قرب بسياري در بين مردم داشته است به طوري كه زندگي در آن و حتي دفن شدن در اين كوي معروف ، آرزوي بسياري از بزرگان محسوب مي شد . وجود اماكن ، بنا ها ، تكيه ها و مقابر معروفي چون ربع رشيدي ، تكيه حيدر ، بقعه عون بن علي ، بقعه سيد حمزه ،صاحب الامر و سيد ابراهيم يا حظيره بابا حسن ، حظيره بابا مزيد ، صفوه الصفا و مقبره الشعرا به تقدس و معروفيت آن افزوده است.
از مقبره الشعرا يا آرامگاه شاعران در سرخاب تبريز تا قبل از قرن هشتم نامي برده نشده است . قديمي ترين كتبي كه نام مقبره الشعراي تبريز را به صراحت نوشته است ، تاريخ گزيده و نزهه القلوب حمد الله مستوفي است كه در سال هاي 730 و 740 هجري قمري تاليف شده است. بايد گفت كه نام مقبره الشعرا سرخاب ظاهرا" پس از دفن شدن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقاني و ظهير و شاعراني كه بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در كتب تاريخ و تذكره آمده و رفته رفته معروفيت يافته است.شهر تبريز پس از آنكه در قرن ششم مركز حكومت اتابكان آذربايجان شد پناهگاه شاعراني كه زندگي آرام و آسوده ايي را دور از جنگ و نزاع مي جستند گرديد ، خاقاني و ابوالعلا و فلكي از شروان و گنجه ، ظهير فاريابي و شاهپور نيشابوري از خراسان به تبريز آمدند و در اين شهر ساكن شدند و پس از مرگ ، يكايك آنان در حظيره مخصوصي دفن شدند كه اين حظيره را در تاريخ و تذكره ها به عنوان مقبره الشعرا ياد كرده اند ، شاعران ديگري نيز از عهد ايلخانيان تا ايلكانيان و دوره آق قويونلو در تبريز بودند و يا از نقاط ديگر به تبريز آمده و در اين شهر در گذشته اند كه غالبا در همين حظيره و در جوار خاقاني مدفون هستند.
مقبره الشعرا قبلا با نام هاي حظيره الشعرا ، حظيره القضاه ، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم تر از آن حوادث طبيعي چون سيل و زلزله ، شكل ظاهري آن را از بين برده و آثاري از مقابر اين بزرگان بر جاي نمانده است. چنانچه طباطبايي صاحب كتاب اولاد اطهار كه در سال 1294 هجري قمري تاليف شده ، نوشته است كه به علت زلزله هاي بسيار مخصوصا زلزله سال 1193 و بعد از آن در سال 1194 آثاري از آن به جاي نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقاي عزيز دولت آبادي در مقاله زلزله هاي تبريزدرباره مزارات مقبره الشعرا نوشته اند : (( با كمال تاسف از مزارات شهرياران شعر و ادب فارسي مثل خاقاني شرواني ، اسدي طوسي ، ظهير فاريابي ، مجيرالدين بيلقاني ، حكيم قطران تبريزي ،شاهپور بن محمد اشهري سبزواري ، خواجه همام تبريزي و ..... كوچكترين نشانه و اثري نمي يابيد. ))

بناي يادبود
عظمت و تقدس خاك سرخاب به جهت عارفان و شاعراني كه در آن مدفون هستند و نام ظاهري مقبره الشعرا كه اثري از وجود خارجي آن نبود ، جرقه ايي بود براي ساخت بناي ياد بوداين شاعران و عارفان سترگ ، لذا در شهريور ماه 1350 هجري شمسي آگهي دعوت به مسابقه طرح ياد بود مقبره الشعرابه روزنامه هاي كيهان و اطلاعات و مجله يغما فرستاده شد و پس از طي مراحل اداري بالاخره طرح پيشنهادي آقاي مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عمليات عمراني آن آغاز گرديد. اكنون تحت لواي جمهوري اسلامي ايران و به همت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي اين مجموعه فرهنگي پذيراي ميهمانان و گردشگران از داخل و خارج كشور مي باشد

به تبريز ار شوي ساكن زهي دولت زهي رفعت به سرخاب ار شوي مدفون زهي روحا زهي راحت
شاعران خفته در مقبره الشعرا تبريز
اسدي طوسي :
ابو نصر علي بن احمد ، اسدي طوسي نخستين شاعر مدفون در مقبره الشعرا بوده كه قصايد مناظره ، گرشاسب نامه ، و لغت فرس و همچنين كتاب نسخه الابنيه عن حقايق الادويه از آثار اوست ، اسدي در طوس متولد شده و در سال 425 هجري قمري در تبريز وفات يافته است .
معني طلبان باديه عمر بريدند تا تصفيه كردند حيات ابدي را
شكرانه اسباب حياتي كه تو را هست يك فاتحه بفرست روان اسدي را
قطران تبريزي :
شاعر معروف قرن پنجم هجري قمري و دومين شاعري است كه در سرخاب به خاك سپرده شده است ، كنيه او ابو منصور بوده و نخستين شاعر پارسي گوي آذربايجان محسوب مي شود ، صاحب مجمع الفصحا تاريخ وفات قطران را در سال 465 هجري قمري ذكر نموده است .

نبود شهر در آفاق خوشتر از تبريز به ايمني و به مال و به نيكويي و جمال
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش ز خلق و مال همه شهر بود مالامال
در او به كام دل خويش هر كسي مشغول امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال
يكي به خدمت ايزد يكي به خدمت خلق يكي به جستن نام و يكي به جستن مال
مجير الدين بيلقاني:
ابوالمكارم مجير الدين بيلقاني از شعراي قرن ششم هجري قمري و شاگرد خاقاني بوده است زادگاه او بيلقان از توابع شيروان مي باشد مجير در غزل سرايي روان گوي و لطيف طبع است تاريخ وفات او سال 586 هجري قمري و محل دفن او مقبره الشعرا مي باشد.

قاهر كامران تويي ، وز قبل ثناي تو خطه نظم و نثر را هست مجير قهرمان
همت كس به گرد او در نرسد به شاعري بر سر قبه فلك كس نرود به نردبان
ژاژ به نظم كرده را همبر سحر او منه لاشه سالخورده را هم تك رخش او مران
خاقاني شرواني:
بزرگترين شاعر قرن ششم و از مشهور ترين شاعراني كه در مقبره الشعرا دفن شده اند ، افضل الدين بديل بن نجار خاقاني شرواني مي باشد محل تولد او شروان يا شيروان و تاريخ ولادتش را در سال 520 هجري قمري ذكر كرده اند ، خاقاني زندگي پر نشيب و فرازي داشته و در سال 595 هجري قمري در تبريزوفات يافته است . از آثار اين شاعر بزرگ مي توان به ديوان اشعار ، مثنوي تحفه العراقين ، منشات خاقاني و مثنوي كوتاه ختم الغرايب اشاره كرد. اي شعر را در سوگ همسرش گفته است:

بس وفا پرورد ياري داشتم بس به راحت روزگاري داشتم
آن نه يار آن يادگار عمر بود بس به آيين يادگاري داشتم
ظهير الدين فاريابي :
پس از خاقاني مشهور ترين شاعري كه در مقبره الشعرا دفن شده ، ابوالفضل طاهر بن محمد فاريابي متخلص به ظهير بوده و در حدود سال 552 هجري قمري در فارياب بلخ تولد يافته است ، ظهير الدين بر خلاف خاقاني كه بلند همت و داراي مناعت طبع بود و مداحي مي كرد، در فقر و تنگدستي به سر مي برد . وي در اواخر عمر منزوي و در سال 598 هجري قمري وفات كرد .

كمينه پايه من شاعري است ، خود بنگر كه تا چه پايه كشيدم ز دست او بيداد
ز شعر ، جنس غزل بهتر است و آنهم نيست بضاعتي كه توان ساختن بر آن بنياد
شاهپور نيشابوري:
جمال الدين شاهپور بن محمد اشهري از شعراي قرن ششم و شاگرد ظهير فاريابي بوده و در خدمت سالطان محمد تكش مي زيسته و به قول اكثر مورخين در سال 600 هجري قمري درگذشته و در مقبره الشعراي مدفون شده است.

عقيق را ز لبت آب در دهان آيد خدنگ را ز قدت آب در ميان آيد
به بخل ميل كند با همه گهر بخشي اگر لب تو به دست خدايگان آيد
شمس الدين سجاسي :
شاعر واديب قرن ششم كه در سال 602 هجري قمري وفات يافته و باستناد آنچه در نزهه القلوب حمد الله مستوفي آمده در مقبره الشعرا به خاك سپرده شده است.

حسن را جز بر روي تو سر و كار مباد عشق را جز به سر كوي تو بازار مباد
دشمن از عشق تو چون چهره من ديد چه گفت هيچ سرگشته اسير دل و دلدار مباد
دي ز درد تو بناليد دلم ، دشمن گفت ناله هيچ دل آزرده چنين زار مباد
ذوالفقار شرواني :

سيد قوام الدين حسين بن صدر الدين علي شرواني متخلص به ذوالفقار كه لقب ملك الشعرا نيز داشته از شعراي قرن هفتم هجري بوده و او را واضع شعر مصنوعي مي دانند سال وفات وي را 689 هجري قمري نوشته اند.
بوستان بر سرو دارد آن نگار دلستان آن نگار دلستان بر سرو دارد بوستان
و
چمن شد از گل صد برگ تازه دلبر وار بهار يافت بهاري ز باد در گلزار
خواجه همام تبريزي :
خواجه همام الدين محمد بن علا الدين فريدون تبريزي از شعراي بزرگ قرن هفتم بوده كه همام تخلص مي كرد در زمان خود ارادتمند اشعار سعدي بوده است تاريخ تولد او 636 هجري قمري و تاريخ وفاتش بدون شك در سال 714 هجري قمري و محل دفن وي مقبره الشعرا تبريز است. از آثار او به جز ديوان شعر مي توان به اثر المجموعه الرشيديه اشاره كرد.

اي عرصه تبريز زيانت مرساد آسيب زمان به مردمانت مرساد
تو همچو تني و جان و دل هر دو امام دردي به دل و غمي به جانت مرساد
مغربي تبريزي :
شاعر و صوفي قرن هشتم هجري كه از شعراي پيشين به دو عارف بزرگ يعني سنايي و عطار ارادت مي ورزيد تاريخ تولد او سال 749 هجري قمري و تاريخ وفاتش را 809 هجري قمري ذكر كرده اند كه در مقبره الشعرا مدفون است از آثار ادبي او به جز ديوان اشعار مراه العارفين يا اسرار فاتحه در تفسير سوره مبارك فاتحه را مي توان ياد كرد.

تنها نبود مغربي از نرگس او مست در هر طرف از نرگس او مست و خرابي است
ماني شيرازي :
ماني شيرازي در دوره شاه اسمعيل صفوي مي زيسته و در اواخر عمر بواسطه دشمني امير نجم زرگر به قتل رسيده است از ديوان ماني چند نسخه در كتابخانه ملي و مجلس موجود است تاريخ وفاتش را 913 يا 914 هجري قمري و محل دفن او نيز مقبره الشعرا است.

مرا به جور بكشتي طريق داد اين بود ز پادشاهي حسن توام مراد اين بود
چو در به سينه من چاكها فراوان است دري كه كه بر رخم از عاشقي گشاد اين بود
لساني شيرازي :
مولانا وجيه الدين عبدالله لساني شيرازي در شيراز متولد شده و در بغداد و دارالسلطنه تبريز مي زيسته و بدين جهت به قول صاحب آتشكده ، جمعي وي را تبريزي مي دانند تاريخ وفات او سال 940 يا 941 هجري قمري مي باشد .

گر بند لساني گسلد از بندش ور خاك شود وجود حاجتمندش
بالله كه ز مشرق دلش سر نزند جز مهر علي و يازده فرزندش
شكيبي تبريزي :
مقصود علي شكيبي تبريزي از شعراي قرن دهم است صاحب خلاصه الاشعار او را شاعري لطيف طبع و مردي پاك نهاد ذكر كرده كه در شاعري به مرتبه عالي دست يافته است . شكيبي در سال 971 هجري قمري در تبريز در گذشته و در مقبره الشعراي تبريز دفن شده است.

چو حالم را نمي داني دلم شاد است پنداري همه كس چون تو از بند غم آزاد است پنداري
شكيبي چند در بزم غم افغان ميكني هر شب سرود بزم عاشق آه و فرياد است پنداري
سيد محمد حسين بهجت تبريزي (( شهريار ))

فرزندآقا سيد اسماعيل موسوي معروف به حاج مير آقا خشكنابي در سال 1325 هجري قمري
(شهريور ماه 1286 هجري شمسي ) در بازارچه ميرزا نصراله تبريز واقع در چاي كنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجري قمري كه تبريز آبستن حوادث خونين وقايع مشروطيت بود ، پدرش اورا به روستاي قيش قورشاق وخشكناب منتقل نمود دوره كودكي استاد در آغوش طبيعت وروستا سپري شد كه منظومه حيدر بابا مولود آن خاطرات است در سال 1331 هجري قمري پدرش اورا جهت ادامه تحصيل به تبريز باز گرداند و اودر نزد پدر شروع به فراگيري مقدمات ادبيات عرب نمود ودر سال 1332 هجري قمري جهت تحصيل اصول جديد به مدرسه متحده وارد شد . در همين سال اولين شعر رسمي خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم ديني نيز پرداخت. وي از فراگيري خوشنويسي نيز دريغ نمي كرد كه بعد ها كتابت قرآن ثمره همين تجربه مي باشد . در سيزده سالگي اشعار شهريار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ مي رسيد . در بهمن ماه 1299 شمسي براي اولين بار به تهران مسافرت كرد و در سال 1300 توسط لقمان الملك جراح در دارالفنون مشغول تحصيل شد ، شهريار در تهران تخلص بهجت را نپسنديده و تخلص شهريار را پس از دو ركعت نماز و تفعل از حافظ انتخاب كرد .

غم غريبي و غربت چو بر نمي تابم روم به شهر خود و شهريار خود باشم
از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار ومشق رديف هاي سازي موسيقي ايراني را از او فرا گرفت . او همزمان با تحصيل در دار الفنون به ادامه تحصيلات علوم ديني پرداخت ، در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهيد سيد حسن مدرس شركت مي كرد. در سال 1303 وارد مدرسه طب شد و همين زمان آغاز زندگي شور انگيز و پر فراز ونشيب او ست در سال 1313 و زماني كه شهريار در خراسان بود پدرش حاج مير آقا خشكنابي به ديدار حق شتافت او سپس در سال1314 به تهران بازگشت واز اين پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت، شهريار شعر فارسي وآذري را با مهارت تمام مي سرود ودر سال هاي 1330 تا 1329 اثر جاودانه خود حيدر بابايه سلام را خلق و براي هميشه به يادگار گزارد.
در تير ماه 1331 مادرش دار فاني را وداع گفت ، در مرداد ماه 1332 به تبريز آمده وبا يكي از منسوبين خود بنام خانم عزيزه عميد خالقي ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج سه فرزند بنامهاي شهرزاد ومريم وهادي بود در حدود سال هاي 1346 شروع به نوشتن قرآن بخط زيباي نسخ نمود كه يك ثلث آنرا به اتمام رساند وديوان اشعار فارسي استاد نيز چندين بار چاپ وبلافاصله ناياب شد. در مدت اقامت در تبريز موفق به خلق اثر ارزنده سهنديه در رومانتيك تركي گرديد، در سال 1350 مجددأ به تهران مسافرت نمود وتجليل هاي متعددي از شهريار بعمل آمد. ولي در سال 1354 داغ ديگري از فوت همسر به دلش نشست ، در سال 1357 شهريار با حركت توفنده انقلاب اسلامي همصدا شد وبا اعتقاد راسخ وقلبي مالامال از عشق به امام خميني (ره) دهه آخر عمر خود را سپري كرد، در ارديبهشت ماه سال 1363 تجليل با شكوهي از استاد در تبريز بعمل آمد. استاد شهريار به لحاظ اشتهاردر سرودن اشعار كم نظير در مدح امير مومنان و ائمه اطهار عليه السلام به شاعر اهل بيت (ع)شهرت يافت اوپس از يك دوره بيماري در 27 شهريور ماه 1367 دار فاني را وادع ودر مقبرةالشعرا به خاك سپرده شد.

بكس نه جرات چونين عظيم ميهماني است كه ميزبان شما ما نه بلكه خاقاني است
به ابر تيره نبيند كه آفتاب اينجاست ظهير خفته در اينجا وفارياب اينجاست
بسان عسجدي اينجاست مست خواب برون چهل دفينه در اين خاكها بود مدفون
پس از طواف مزارت چلتن شيراز دمي به چلتن تبريز پير خود پرداز
مشاهير خفته در سرخاب تبريز (( مقبره الشعرا ))
بقعه مباركه امامزاده سيد حمزه (( رضي الله عنه )):
شرح تمجيد ايشان وراي آن است كه در چند سطر گفته شود اما آنچه گفتني است اين است كه نسب شريف ايشان با شش واسطه به امام همام موسي كاظم عليه السلام مي رسد و مدفن ايشان در جنب مقبره الشعرا است معين و مشهور است .

ميرزا عيسي فراهاني :ميرزا عيسي قائم مقام كه پدر ميرزا ابوالقاسم بود اول كسي است كه در اين سلسله به لقب قائم مقامي ملقب شده است و مناسبت اين لقب آن است كه پادشاه ايران او را قائم مقام صدارت كرد ، هر چند كار صدارت با ميرزا شفيع شيرازي بود اما كارها با راي و امضاي ميرزا عيسي انجام مي گرفت . رحلت ميرزا عيسي در ماه صفر 1338 هجري مطابق با 1822 ميلادي در دارالسلطنه تبريز و با مرض وبا اتفاق افتاد و اكنون مرقدش در جنب بقعه حضرت امامزاده حمزه بن موسي كاظم عليه السلام واقع شده است ، آثار ميرزا عيسي عبارتند از اثبات النبوه الخاصه به زبان فارسي ، احكام الجهاد و اسباب الرشاد و رساله ايي به فارسي كه جهاديه كبري نيز نام دارد .


ثقه الاسلام :
از روحانيون بزرگ تبريز در قرن سيزده و اوايل قرن چهارده هجري قمري است . او پيشواي شيخيه بوده و در نجوم و رياضيات و تاريخ و كلام و حكمت دست داشت ، ادبيات نيز فرا گرفته بود در عتبات در محضر درس فقه و اصول فاضل اردكاني ، شيخ زين العابدين مازندراني حاج شيخ علي يزدي حاضر شده و از آنان كسب فيض مي كرد، در سال 1308 به تبريز بازگشته و به رهبري روحاني پرداخت و در جريان مشروطيت حضور فعال داشت ، در دوره نفوذ و دخالت روسيه تزاري در تبريز با آنان از در مخالفت در آمد و چون به هيچ روي زير بار نفوذ و دخالت آنان نرفت و اشغال تبريز را از طرف آنان تنفيذ و امضا نكرد ، به حكم صاحب منصب روسي روز دهم محرم (( عاشورا )) سال 1330 هجري قمري مطابق با ديماه 1290 شمسي او و چند تن ديگر را در ميدان مشق تبريز كه اكنون محل دانشسرا است بر سر دار كردند و جنازه او در سمت جنوب شرقي بقعه سيد حمزه مدفون شد

بابا حسن : در حق وي اين عبارت مشهور و معروف است كه وي باباي هفتاد باباست ، گويا در زمان وي هفتاد تن از اوليا بوده اند كه ملازمت ايشان را مي كردند

بابا مزيد : در حق وي مشهور است كه هر كه خواهد از فيوضات ارواح مقدسه مستفيض شود صباح روز شنبه قبل از طلوع آفتاب بر مزار حضرت بابا مزيد حاضر شود.

و ......
اميه بن عمر و بن عميه – مجذوب علي شاه – عزيز خان مكري – هفت خواهران – امير عبدالغفار – ميرزا شفيع مستوفي – حارث بن اميه – سهراب – پير باب – امام طالحه – پير محمد مشهور به پير ممد – معين الدين صفار – كمال الدين عبد القادر نخجواني – حافظ حسين زال – عبدالرحيم خلوتي – درويش سراج الدين قاسم – اكمل الدين مظفر بزازي – مجد الدين صنع الله كوزه كناني – نظام الدين يحيي الغوري – نجم الدين سمساري – برهان الدين واعظ هروي – قاضي مجد الدين محمد انصاري – خواجه عبدالرحيم اژآبادي – شمس الدين محمد خطاط – شيخ اسحاق مراغي – صلاح المله و الدين حسن نخجواني ثم البلغاري – سيد جلال الدين مهدي نقيب تبريزي حسني – شيخ نور الدين بيمارستاني – تاج الدين منشاوي – فخرالدين احمد اره گر – پير عماد الدين – اخي خير الدين – غياث الدين محمد – پير ليفي – پير سليمانشاه جوهري – ابي حامد افضل الدين محمد بن اسعد بن الفقيه محمد التبريزي المحدث – حافظ حسن كمانكش – بهاء الدين محمد خاكي – پير محمد مشهور به استاد پير حمامي – پير رازيار – پير قنديلي – پير ترك – با با اسماعيل – بابا احمد قمچي باف و مولانا محمود اژآبادي – شرف الدين نوري طارمي – نصر الله طبيب – سلطان دده علي و ...
خفتگان معاصر از بزرگان :

دكتر مهدي روشن ضمير «شاعر و نويسنده و استاد دانشگاه»
دكتر محمود پديده «شاعر و استاد دانشگاه»
استاد جواد آذر «شاعر»
استاد ميرزا طاهر خوشنويس تبريزي «خوشنويس و كاتب قرآن كريم»
محمود ملماسي «شاعر اهل بيت»
سيد يوسف نجمي «شاعر اهل بيت»
استاد علي حريرچي «شاعر و استاد دانشگاه»


بؤلوم : مشاهير
یازار : Azərbaycan Balası

كتاب دده قورقود

+0 به يه ن

كتاب دده قورقود كه از شاهكارهاي ادبي-فولكوريك جهاني است،از يك مقدمه و 12 داستان تشكيل شده است.داستانها به نثر و نظم نوشته شده است و در خلال آنها انواع مختلف آثار ادبي شفاهي مانند باياتي،نغمه،ضرب المثل و حتي مرثيه ديده مي شود.

اثري حماسي است و هر كدام از داستانها درباره دلاوريها و ماجراهاي دل انگيز يكي از قهرمانها ساخته شده است.معهذا هر 12 داستان با يكديگر نيز ارتباط دارند.در اين داستانها جسارت و مردانگي و قهرمانيها و عادات و معيشت و عقايد تركان اغوز شرح داده شده و وطن خواهي و مهمان دوستي و محبت مادر و فرزند و حرمت زنان و خصلتهاي انساني ستوده شده است

داستانها از قسمتهاي منثور و منظوم تشكيل شده و نثر داستانها ساده و به زبان مردم است.اشعار داستانها در حدود دو هزار بيت است و سي در صد كتاب را تشكيل ميدهد.اين اشعار را اوزانها (شعراي خلق كه امروز به آنها عاشيق ميگويند)سروده و همراه ساز آنها (قوپوز) با آهنگهاي آذري خوانده مي شود.دو قسمت نثر و شعر داستانها به دنبال يكديگر ميايند.اين داستانها مانند آئينه اي تمام نما فرهنگ عاميانه يا فولكلور اين اقوام را در طول تاريخ نشان مي دهد.

مقدمه كتاب بعدا و به قلم گردآورنده داستانها نوشته شده و نثر آن با متن داستانها متفاوت است.نويسنده كتاب و تاريخ آن معلوم نيست.ظاهرا كتاب در نيمه دوم قرن 15 تدوين شده است،ولي تاريخ و وقايع داستانها قديم تر است. اين داستانها در آذربايجان و شرق آناطولي و با الهام از وقايع تاريخي ساخته شده است.منتها ريشه آنها تا آسياي ميانه مي رسد.

از نظر خصوصيات زباني مربوط به زماني است كه هنوز تركي آذربايجاني از تركي آناطولي جدا نشده بود.يعني،همانطور كه در مقدمه كتاب ذكر شده به لهجه اغوز نوشته شده است(كتاب دده قورقود علي السان طايفۀ اغوزان)معهذا بيشتر ويژگيهاي تركي آذري در مرحله تشكيل

را در خود حفظ كرده است.اسامي جاهائيكه بعنوان محل وقوع حوادث و داستانها آمده (گنجه،بزدعه،قلعه الينجه،گويجه گولي يا درياچه گويجه،درشام و دربند) مربوط به آذربايجان است ولي از شهرهاي شرقي آناطولي (طرابزون،بايبورد و ماردين) هم بنام شهرهاي همسايه كافر ياد شده كه مي تواند درباره تاريخ وقوع حوادث نيز اطلاعات تقريبي بما بدهد.

با اين ترتيب اين وقايع مربوط به زماني است كه هنوز اين شهرها از طرف تركان سلجوقي (اغوزها) فتح نشده و سكنه شان بدين اسلام درنيامده بودند،يعني قرن 12 ميلادي و ياقبل از آن.به نظر پروفسور و.و.بارتولد مستشرق معروف روسي كه عمري را در تحقيق دده قورقود گذرانيده و همچنين پروفسور م.ارگين استاد ادبيات تركي دانشگاه استانبول ،حوادث اصلي داستانها در آذربايجان رخ داده است.

از اين اثر دو نسخه خطي يكي در كتابخانه درسدن آلمان و ديگري در كتابخانه واتيكان موجود است.نسخه واتيكان بعدا پيداشده و ناقص است.هر دونسخه به حروف عربي نوشته شده است.كتاب دده قورقود به زبانهاي مختلف ترجمه و چاپ شده است.در تركيه و جمهوري آذربايجان هم عين كتاب و هم به حروف لاتين و سيريليك به دفعات چاپ شده و مورد بررسي علمي دانشمندان اروپايي (ديتس و فيشر) و روسي (بارتولد) و تركيه(اورخان شائق،محرم ارگين) و آذربايجان (حميد اراسلي،دميرچي زاده،جمشيدوف)قرار گرفته است.

در ايران سهند(ب.قراچورلو)شاعر فقيد آذربايجان داستانها را به شعر سروده و قسمت اول آن را علي رغم ممنوعيت رژيم پهلوي در دوجلد بنام سازيمين سوزو (سخن ساز من)چاپ كرده است.بعد از انقلاب كتاب دده قورقود با املاء امروزي از طرف م.ع.فرزانه چاپ شده و در مجله وارليق نيز اينجناب دو مقاله درباره دده قورقود نوشته ام.(دكتر جواد هيئت، ادبيات شفاهي خلق اذربايجان،وارليق،تابستان 1360)

ترجمه فارسي دده قورقود نيز از ترجمه هاي انگليسي و امريكايي به نامهاي بابا قورقود و حماسه دده قورقود چاپ شده است(بابا قورقود ،جفريل ويس،ترجمه فريبا عزب دفتري و محمد حريري اكبري،نشر ابن سينا،تبريز 1355) و (انار،حماسه دده قورقود ، ترجمه ابراهيم دارابي ،نشر نوپا،تهران،1355)

دده قورقود كه اين كتاب به نام اوست و در همه داستانها حاضر بوده و در اخر هر داستان وارد صحنه ميشود و داستان را با سخنان نغز و پند آميز خود به پايان ميرساند يكي از اوزان ها و در عين حال ريش سفيد و دانا و مصلحت انديش قبيله اغوز است.

ديتس ، دانشمند آلماني ، ترجمه داستان تپه گوز (هيولاي يك چشم)را به آلماني منتشر ساخته و آن را با اوديسه هومر مقايسه كرده و نظر داده است كه هومر در سرودن اوديسه از اين داستان كهن كه بعدها در بخشي از كتاب دده قورقود جاي گرفته بهره جسته يا دست كم از مضمون آن باخبر بوده است.در داستانهاي دده قورقود زنان منزلتي بالا و همطراز با مردان دارند.در اين داستانها خانواده تك زوجي(مونوگام) است و يكي از راه و رسم انتخاب همسر هماورد بودن دختر و پسر در اسب سواري و تير اندازي و و شمشير زني و كشتي و جنگاوري است.

از نظر دستوري دده قورقود در حدود 90 درصد با زبان معاصر آذري مطابقت مينمايد.در ضماير و قيود و حروف ربط در طول هشتصد سال سير تكاملي ،بعضي تغييرات پديد آمده است،بعضيها متروك و بعضيها هم هنوز عينا بكار ميرود.مثلا «بن» به «من» ،»قانقو» به «هانگي»، قاچان به «هاچان»،»اول» و «شول» به «او»(اغلب اين واژه ها تا اواخر قرن 18 نيز در آثار شعرا بكار ميرفت.) «بيرله» به «ايله»، «كيبي» به «كيمي» و «آوه ت»تبديل به بلي (عربي) شده است.

در دده قورقود كلمات مترادف زياد، و اغلب با هم بكار رفته است.در بعضي جاها كلمات مترادف هر دو تركي ولي مربوط به لهجه هاي مختلف است.مانند»ائت،قيل=بكن»و»دئه،سؤيله،آييت،دگيل=بگو»»اسن،ساغ=سالم»،»قيزيل،آلتون = طلا»و «گئتمك، وارماق=رفتن» و «ييگيت، آلپ، جلاسون، آره ن ، اؤوره ن = قهرمان» ، «ياقشي، ياخشي ، ائيو ، ييك = خوب « و «توي، دوگون=عروسي» و نظاير اين ها.در برخي موارد يكي از كلمات مترادف تركي و ديگري عربي يا فارسي است كه با هم بكار رفته اند مانند:آغير و عزيز،يازي و يابان،اوچماق و بهشت،اياق و صراحي ،ساواش و جنگ ،تانري و الله، و نظاير اين ها.

اين قبيل كلمات نشان مي دهد كه اولا زبان دده قورقود زبان خالص قبيله اغوز نيست بلكه اميخته اي از زبانهاي قبايل اغوز و قبچاق و تركان شرقي است،يعني زبان تركي آذري در مرحله تشكيل است و بكار بردن كلمات عربي و فارسي با كلمات مترادف تركي نشانگر آن است كه در اين دوره كلمات عربي و فارسي تازه وارد زبان مردم شده و هنوز براي همه قابل فهم نبوده و لذا همراه با كلمات هم معناي تركي بكار رفته است.

اين قبيل كلمات كه بيشتر از راه نفوذ دولتي و مذهبي و عرفان و ادبيات وارد تركي شده بعد از مدتها جاي كلمات تركي را گرفته و در دوره هاي بعدي مستقلا بكار رفته است.

از :دكتر جواد هيئت،سيري در تاريخ زبان و لهجه هاي تركي،نشر پيكان


بؤلوم : ادبيات
یازار : Azərbaycan Balası

من پان ام؟ يا تو؟

+0 به يه ن

وقتي نژادپرستي تا حدي است كه من مجبورم در دانشگاه و مدرسه فارسي بخوانم و بنويسم...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي اسم ماشين! بانك! موسسه! مدرسه! پارك! هتل! ... در آينده نيز واحد پول را پارس صدا مي كني...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي منه آزربايجاني تورك زبان را، آذري ايراني صدا مي زني، ولي جك «يه تركه» بيشترين آمار در جكهايت را كسب ميكند...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي زبان 35 ميليون تورك آزربايجاني اين گونه مضحكه دستت شده...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي زبان مادري من، حق من نيست...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي اسم شهر و ديارم، كوه ، رودهايم، كه توركي بودند ولي همه فارسي شدند...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي اسم توركي را ثبت احوال در شناسنامه ها نمي نويسند...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي كمترين بودجه سالانه به شمال غرب ايران تعلق يابد...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي معادن من، توسط فارسها به كارخانه هاي اصفهان منتقل شود و مدل وبر كه سهل است كلهم اقتصاد مهندسي زير علامت ؟ برود...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي دولت نژاد پرست پارس! با طرحهاي فاجعه بارش به بهانه ذخيره آب! رگهاي آبي درياچه من را مي بندد...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي نژاد پرستي بگويد‌«آذربايجاني ها بروند جاي ديگري زندگي كنند»...من پان ام؟ يا تو؟

 

وقتي به جرم حمايت از درياچه نيمه جان كشته، زخمي و دستگير شويم...من پان ام؟ يا تو؟

وقتي ....

وقتي...

من پان توركم؟ يا تو پان فارسي؟

 

من از تو نه، از واژه هايي چون: «فارس»، «پارس»، «ايراني يك ملت متحد»، «آريايي»، «كوروش و همه پاداش هان زيربطش» تنفر دارم...

از اين همه تبعيض چه دولتي چه مردمي ات خسته شدم...

پايت را از گليم من!

سرزمين آذربايجان من!

از زبان و تاريخ و شعراي با غيرت و.... همه دار و ندارم بكش بيرون...

كه صاحب كشورگشاي فارس سالار، اين سرزمين مرده، سالهاست ارثيه مان بلا تكليف مانده:

تكه اش مال تو

تكه اش مال من

آن يكي مال كوردها

و ديگري از آن عربا... و...

 

... من هم ميخواهم به زبان خودم با اسمهاي پيشوند و پسوند توركم... با همه هميني كه هستم زندگي كنم، نه اينكه مجبور باشم با زبان يك بيگانه، با رسم و فرهنگ يك بيگانه زندگي ام را سر كنم...

 

بيگانه اي... چون كه از 6 سالگي فارسي خواندم و نوشتم، با شاهنامه و حافظ تو بزرگ شدم،

ولي افتخار مي كنم كه فارسي حرف زدنم فاجعه است!!!

پس بيگانه است اين زبان، و،  صاحب اين زبان با من و طايفه آزربايجانم....

 



بؤلوم : مقاله فارسي
یازار : Azərbaycan Balası

ما خودمون آذري هستيم!

+0 به يه ن

اين جمله براي ما آذربايجانيها جمله ي آشنايي است و يادآور بخش اعظمي از جمعيت آسيميله شده آذربايجان در فرهنگ بيگانه است. با توجه به جمعيت خيلي زياد آذربايجان جنوبي طبيعتا تعداد اين افراد هم كم نيست. در اين نوشته سعي مي كنم كمي از خصوصيات اين افراد كه مخصوصا در شهرهاي خارج از آذربايجان زياد هستند و من از نزديك با خيلي از آنها روبرو شدم و بحث هاي طولاني داشتم صحبت كنم. بهتر است بحث را با اين سوال شروع كنيم كه تصور و تعريف اين افراد از آذربايجان چيست؟

اين افراد معمولا كساني هستند كه يا در دوران كودكي از آذربايجان كوچ كرده اند و به شهرهاي خارج از آذربايجان رفته اند و يا فرزندان نسل مهاجر هستند كه تماما در شهرهاي خارج از آذربايجان بزرگ شده اند. اين افراد تمام مولفه هاي هويتي خود را از سيستم آموزشي و محيط اطراف گرفته اند و بعضي از آنها خيلي بيشتر از مليت فارس دم از هويت ايراني( بر مبناي هويت فارسي) مي زنند. اگر در كنار اين افراد از حق و حقوق آذربايجان حرف بزني خيلي تعجب مي كنند انگار چيزي را براي اولين بار مي شنوند! و به كسي كه اين حرفها را مي زند به ديد يك موجود فضايي نگاه مي كنند كه از مريخ آمده نه از آذربايجان. اما بعد از مرحله تعجب نوبت به موضع گيري مي رسد و در اين مرحله چون بحث هاي حق و حقوق آذربايجان را به ضرر خود مي بينند ( زيرا هيچ دركي از اين خواسته هاي آذربايجان ندارند) در طرف مقابل قرار مي گيرند. اكثريت اين افراد چون ديد و سواد سياسي زيادي هم ندارند و در تحليل هاي خودشان فورا به اين نتيجه مي رسند كه  آذربايجان مي خواهد جدا شود! و اين افراد هم كه تمام آرزوها و برنامه هاي خود را در شهرهاي فارس نشين قرار داده اند مي ترسند كه بعد از جدايي آذربايجان  با آنها در مناطق فارس زبان بدرفتاري خواهد شد و منافع آنها به خطر خواهد افتاد. كساني كه در حدود هشتاد، نود سال رانت آذربايجاني بودن را استفاده كرده اند ( چه رانتي؟ اينكه تركها بيش از همه اين مملكت را دوست دارند، بازار تهران دست تركهاست و اونها خيلي آدم هاي كاري هستند و ....) اكنون نمي توانند تصور كنند كه اين امكان را از دست خواهند داد. نگاه اين افراد به آذربايجان اين گونه است كه اگر آذربايجان به كوير هم تبديل شود فقط از اين حرفهاي به زعم آنها جدايي طلبي نزند چون موقعيت شغلي و اجتماعي آنها به خطر مي افتد. آذربايجان مانند يه تكه زمين است كه اين افراد مي توانند در عيدها و تعطيلات چند روزي به آنجا بروند و استراحت كنند!

خربزه هايي كه در طول يك قرن زير بغل آذربايجان قرار داده شده به قدري سنگين هستند كه به اين راحتي نمي توان آنها را به ناديده گرفت.خربزه هاي مانند:

كساني كه همواره حافظ مرزهاي ايران بوده اند

كساني كه همواره در قبال تمام مسائل ايران حساس بوده اند

كساني كه به خاطر ايران حتي در مقابل تركهاي عثماني ايستادند

كساني كه سر ايران هستند ، تاج ايران هستند نميدونم كجاي ايران هستند

در واقع اين افراد اصلا نميدانند كه آذربايجان چه مي خواهد! حق تحصيل به زبان مادري يعني چه؟ اصلا چه نيازي به تحصيل به زبان مادري هست؟ ما كه همين فارسي رو خيلي خوب بلد هستيم و كارهامونو باهاش راه مياندازيم چه نيازي هست كه بريم دوباره بشينيم سركلاس، تركي ياد بگيريم!

قسمت جالبتر اينكه بعضي از اين افراد بعدا وارد فعاليت هاي سياسي مي شوند و در مورد مسائل آذربايجان صاحب نظر مي شوند. در بعد سياسي خواسته ها و مطالبات ملي آذربايجان براي اينها كاملا بي معني است زيرا آنها آذربايجان را مانند يزد و اصفهان و شيراز مي دانند و طبيعتا شيراز و اصفهان و يزد چه مطالبه ملي مي توانند داشته باشند؟

در چند سالي كه مسائل ملي در آذربايجان به صورت گسترده تر مطرح مي شود تعداد اين افرادي كه تازه يادشان افتاده آذري هستند نيز زياد مي شود. اما اين افراد واقعا از خواسته هاي ملت خود عقب افتاده اند.

براي نمونه بعد از اين همه سروصدا و بلند شدن صداي مطالبات ملي در آذربايجان آقاي موسوي حتي نمي تواند درحدواندازه كروبي و احمدي نژاد غير ترك به مسائل آذربايجان نگاه كند و وعده توخالي بدهد!

الان هم تعداد زيادي فعال سياسي و وبلاگ نويس و مدير سايت وجود دارند كه وقتي مسئله اي در آذربايجان رخ مي دهد به صورت اتوماتيك وارد ميدان شده و مباحث را لوث مي كنند و از مسير اصلي آن خارج مي كنند و اينجاست كه جمله مشهور به كار مي رود

ما خودمون آذري هستيم ولي مثل اينها نيستيم!

ما خودمون آذري هستيم ولي مثل اينها فكر نمي كنيم!

ولي  در واقع اونها عروسكهاي خيمه شب بازي هستند كه سيستم شونيستي در مواقع مقتضي اونها رو بازي ميده و وقتي كه مسئله كمي خوابيد آقايون و خانومها دوباره يادشان ميرود كه آذري بودند. آنها هيچ چيزي نيستند.

اگر كسي مي خواهد در پيش ملت خود حرفي براي گفتن داشته باشد بايد حداقل يك قدم از خواسته هاي ملتش جلوتر باشد نه اينكه فرسنگها عقب تر!



بؤلوم : درد دل
یازار : Azərbaycan Balası

1 | .. | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | .. | 15 |

نژادپرستی ممنوع، از هر نوعش! چه تورکی چه فارسی








آنا یارپاق

آرشیو

Email

RSS

بلاگا گؤره



    ما با موسيقي، ساز، فرهنگ و عشقمان به ديگر ملتها و مهمانوازي خود، به تمام دشمنان نادان و كج فهم ملتمان كه با ساده لوحانه نگري و سوء استفاده نگري و با ‌قوم آذري ناميدن ملت ما، با ممنوع كردن تحصيل به زبان مادريمان (توركي)، با ممنوع كردن اسامي توركي براي فرزندان و مكانها و شهرها و روستاها و رودهايمان، و با توهين و تمسخر، قصد اضمحلال و نابودسازي هويتمان را دارند، واقعيت و موجوديت خود را بر جهانيان ثابت خواهيم كرد.

    ما وجود داريم، ما توركهاي آزربايجان وجود داريم و كساني كه مي خواهند موجوديت ما را انكار كنند، زباله دان تاريخ از آنها پذيرائي خواهد كرد.

بؤلوم لر

سون یازیلار

باغلانتی لار

     

یولداش لار

آرشیو

سایغاج

ایمکان لار